دوشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹
یکشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹
سیاپوش پدر
" او چون کوه استوار بود. او از بین ما نرفت او به جمع ما آمد . یادش گرامی"
پ.ن 1: تصورش را هم نداشتم تا دگر یارای نوشتن داشته باشم اما " بازگشت دوباره ی من مثه معجزه می مونه/ گرچه واسه زنده بودن عشقه بهترین بهونه."
پ.ن 2: امروز خیلی اتفاقی و ناخواسته تابلوی عکسی از امام علی (ع) که در آن دو کودک حسن(ع) و حسین(ع) را بر بقل داشت شکستم. به دلم افتاد که اتفاق بدی افتاده است و مدام دلم به شور بود تا خبر درگذشت این مرد بزرگ را شنیدم. نمی دانم شایدم فکر کنید که باطل می گویم... در هر حال باید اعتقاد داشت تا باور کرد.
پ.ن3: مراسم تشییع آیت الله منتظری ساعت 9صبح دوشنبه در قم برگزار می شود و پیکر وی در حرم حضرت معصومه (ع) دفن خواهد شد.
سهشنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹
شاید سلام آخر
می نویسم نامه ای از سر شور بر روی گلبرگ.
از سر ذوق می نویسم نامه ای بر روی قطره های باران.
می نویسم از ته دل بر روی خوشه های گندم.
بر روی قلبم حک می کنم آن را تا بنویسم بر روی موج های دریا.
شاید بر روی در و دیوار کوچه و خیابان ها که نه می نویسم بر روی آسمان که دست کس جز خدا نرسد بر آن.
می نویسم از عشق بر روی باد...
وه!!! چه خوش گذشت روزگار تا به یک دور کامل زمین بر گرد خورشید.
از آن روز که بر روی پرچم شیطان گفتمت دوستت دارم.
وه!!! چه زیبا آن زمان که از معشوق رد شدم و در آسمان ها نازیدم بر لطف بزرگ بزرگان.
خدا.
می نویسم از او که حکمتش در آن بود تا خداحافظی هم نتوانم بگویمت در دیدار آخر.
می نویسم همه اش را بر روی باد.
می رساند روزی به دستت خدانگهدار.
سلام
از سر ذوق می نویسم نامه ای بر روی قطره های باران.
می نویسم از ته دل بر روی خوشه های گندم.
بر روی قلبم حک می کنم آن را تا بنویسم بر روی موج های دریا.
شاید بر روی در و دیوار کوچه و خیابان ها که نه می نویسم بر روی آسمان که دست کس جز خدا نرسد بر آن.
می نویسم از عشق بر روی باد...
وه!!! چه خوش گذشت روزگار تا به یک دور کامل زمین بر گرد خورشید.
از آن روز که بر روی پرچم شیطان گفتمت دوستت دارم.
وه!!! چه زیبا آن زمان که از معشوق رد شدم و در آسمان ها نازیدم بر لطف بزرگ بزرگان.
خدا.
می نویسم از او که حکمتش در آن بود تا خداحافظی هم نتوانم بگویمت در دیدار آخر.
می نویسم همه اش را بر روی باد.
می رساند روزی به دستت خدانگهدار.
سلام
دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹
سیری در نهج البلاغه
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش.. مبادا هرگز چونان حیوان شكاری باشی كه خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند.
...
به مردم نگو به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، پس باید اطاعت شود كه این گونه خود بزرگ بینی، دل را فاسد و دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتی كه داری دچار تكبر یا خود بزرگ بینی شدی، به بزرگی حكومت پروردگار كه برتر از حكومت توست بنگر، كه تو را از سركشی نجات میدهد و تندروی تو را فرو مینشاند و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی بازمیگرداند.
...
با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیك و با افرادی از رعیت خود كه آنان را دوست داری، انصاف را رعایت كن كه اگر چنین نكنی ستم روا داشتهای و كسی كه به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن را كه خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، كه با خدا سر جنگ دارد تا آنگاه كه بازگردد، یا توبه كند؛ و چیزی چون ستمكاری نعمت خدا را دگرگون نمیكند و كیفر او را نزدیك نمیسازد، كه خدا دعای ستمدیدگان را میشنود و در كمین ستمكاران است.
...
دوستداشتنیترین چیزها در نزد تو، در حق میانهترین و در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد كه همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین میبرد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بیاثر میكند. خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حكومت تحمیل میكنند، زیرا در روزگار سختی یاریشان كمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در خواستههایشان پافشارتر و در عطا و بخشش كمسپاستر و به هنگام منع خواستهها دیر عذرپذیرتر و در برابر مشكلات كم استقامتتر میباشد. در صورتی كه ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم میباشند. پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
...
تا میتوانی با پرهیزكاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده كه تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی كه انجام ندادهای تشویق نكنند كه ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سركشی وا مید ارد...
...
بدان ای مالك هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد رعیت به والی بهتر از نیكوكاری به مردم و تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به كاری كه دوست ندارند نمیباشد؛ پس در این راه آنقدر بكوش تا به وفاداری رعیت خوشبین شوی كه این خوشبینی رنج طولانی مشكلات را از تو برمیدارد.
...
برای فرماندهی سپاه كسی را برگزین كه خیرخواهی او برای خدا و پیامبر و امام تو بیشتر، و دامن او پاكتر، شكیبایی او برتر باشد، از كسانی كه دیر به خشم آید و عذرپذیرتر باشد و بر ناتوان رحمت آورد و با قدرتمندان، با قدرت برخورد كند. درشتی، او را به تجاوز نكشاند و ناتوانی او را از حركت باز ندارد. سپس در نظامیان با خانوادههای ریشه دار، دارای شخصیت حسابشده، خاندانی پارسا، دارای سوابق نیكو و درخشان كه دلاور و سلحشور و بخشنده و بلندنظرند، روابط نزدیك برقرار كن...
...
سپس از میان مردم برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب كن. كسانی كه مراجعه فراوان آنها را به ستوه نیاورد و برخورد مخالفان با یكدیگر او را خشمناك نسازد. در اشتباهاتش پافشاری نكند و بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد. طمع را از دل ریشهكن كند و در شناخت مطالب با تحقیقی اندك رضایت ندهد... كسی كه ستایش فراوان او را فریب ندهد و چربزبانی او را منحرف نسازد...
...
از خونریزی بپرهیز و از خون ناحق پروا كن كه هیچ چیز همانند خون ناحق كیفر الهی را نزدیك، مجازات را بزرگ و نابودی نعمتها را سرعت نمیبخشد و زوال حكومت را نزدیك نمیگرداند، و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خونهای ناحق ریخته شده داوری خواهد كرد. پس با ریختن خونی حرام، حكومت خود را تقویت مكن، زیرا خون ناحق پایههای حكومت را سست و پست میكند و بنیاد آنرا بركنده، به دیگری منتقل میسازد و تو نه در نزد من و نه در پیشگاه خداوند عذری در خون ناحق نخواهی داشت، چراكه كیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست.
...
مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی و به خوبیهای خود اطمینان كنی و ستایش را دوست داشته باشی كه اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست.
...
خلاصه ای از نامه 53 نهج البلاغه _ ترجمه ی معادیخواه
بر سر دار
***باغ عشقم را بار دیگر ببین... آب بسیار گذشته از این زمین
***از برای دهقان فداکار و امین... رنج بسیار برده تنها ترین
***آه که درد بسیار است از این... اشک چشم رنگ می دارد همین
***
در سودای ثروت و نعمت هوشیارترین... چشم ها بر آن است بیدارترین
***
پر پروازم بسته شد زیباترین ... دعایی ما را برسان ای نازنین
***
بر سر دار ایستاده ام با یقین... بر پای رفاقت می ماند عاشق ترین
***
باشد ای یار خموش می گردد این... شب های مرد آزاد و بی سرزمین
***
مهران_آذر88
یکشنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹
گل گلدون من
مگه ميشه گل و گلدون را شنيد و هوس يه باران شدن حسابي را نكرد؟
گل گلدون من شکسته در باد
تو بيا تا دلم نکرده فرياد
تو بيا تا دلم نکرده فرياد
***
گل شب بو ديگه شب بو نميده
کي گل شب بو رو از شاخه چيده
گل شب بو ديگه شب بو نميده
کي گل شب بو رو از شاخه چيده
***
گوشهي آسمون پر رنگين گمون
من مثل تاريکي تو مثل مهتاب
گوشهي آسمون پر رنگين گمون
من مثل تاريکي تو مثل مهتاب
***
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب
***
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
***
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
***
آسمون آبي ميشه
اما گل خورشيد
آسمون آبي ميشه
اما گل خورشيد
***
رو شاخه هاي بيد
دلش ميگيره
رو شاخه هاي بيد
دلش ميگيره
***
دره مهتابي ميشه
اما گل مهتاب
دره مهتابي ميشه
اما گل مهتاب
***
از برکه هاي آب
بالا نميره
از برکه هاي آب
بالا نميره
***
تو که دست تکون ميدي
به ستاره جون ميدي
تو که دست تکون ميدي
به ستاره جون ميدي
ميشکفه گل از گل باغ
***
وقتي چشمات هم مياد
وقتي چشمات هم مياد
دو ستاره کم مياد
ميسوزه شقايق از داغ
ميسوزه شقايق از داغ
***
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
***
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
***
اشتراک در:
پیامها (Atom)



